پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
34
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
به اين جهت من از نقل آنها در اينجا خوددارى مىكنم . قباد به همراه « سوخرا » بىهيچ حادثهء ناگوارى از خاك ايران خارج شد و به سرزمين هياطله رسيد . پادشاه هياطله او را به اكرام و احترام پذيرفت و دختر خود را به زنى به وى داد و لشكرى جرار نيز آماده ساخته به فرمان او گذاشت تا به جنگ ايرانيها رود و تاج و تخت از دست رفتهء خويش را بازستاند . ايرانيها كه باطنا مايل نبودند با لشكر قباد بجنگند ، در برابر حملهء او فرار اختيار كردند و منهزم گرديدند . همين كه قباد به مقر فرمانروائى « گوشاناشتاد » رسيد ، به يكى از همراهان خويش گفت كه هر كس امروز از ميان ايرانيها زودتر به ديدار من بيايد و خدمت به جا آورد او را به جاى « گوشاناشتاد » سپهسالار خواهم ساخت ؛ ليكن بلافاصله از گفتهء خويش پشيمان گرديد ، زيرا به يادش آمد كه مطابق آئين ايرانيها هيچ شغل و منصبى را به كسى نمىتوان داد مگر آنكه نژاد و گوهر او بدان شغل بستگى داشته باشد . از اينرو نگران بود كه مبادا نخستين كسى كه نزد وى مىآيد از خاندان سپهسالار كنونى نباشد و ناگزير گردد براى حفظ قول خويش قانون كشور را نقض نمايد . در حينيكه قباد دچار اين انديشه بود ، تصادف طورى پيش آورد كه وى بىآنكه ناگزير به نقض قانون شود ، توانست به قول خويش وفا نمايد ، بدينمعنى كه نخستين كسى كه نزد وى آمد جوانى بود موسوم به « آذرگودونباد » « 1 » از بستگان نزديك « گوشاناشتاد » . اين جوان كه مردى رشيد و جنگى بود قباد را به نام « خداوند » خطاب كرد و خود را بنده و چاكر او خواند و تقاضا نمود كه او را به خدمتگزارى بپذيرد . بدين ترتيب قباد بىهيچ مانع و زحمتى به كاخ سلطنتى شتافت و در آنجا بلاش را گرفت و كور نمود ، زيرا در آنوقت ايرانيها را رسم بود كه
--> ( 1 ) - Adergoudounbade